زندگي علمي، سياسي و اجتماعي آيتالله صانعي از افت و خيزهاي فراواني برخوردار بوده است. وي بعد از آن كه دورهي سطح را در اصفهان و قم به پايان رساند به جمع شاگردان امام خميني(قدسسره) پيوست.
در گرما گرم خیزش انقلاب بود كه در صف انقلابيون قرار گرفت آنگونه كه خود در اين خصوص ميگويد، از حلقههاي سوم وچهارم مبارزه به شمار ميآمد: «زماني كه امام مبارزات را شروع كرد، ما در خدمت امام بوديم، منتها ما حلقههاي چهارم و سوم مبارزه بوديم ... حلقه سوم منبريهاي تهران بودند كه تبليغ ميكردند و يا منبريهاي بلاد. ما در كنار حلقه سوم مبارزات بوديم...» ( شهروند امروز-20 آبان1386 شماره24)
آيتالله صانعي در تاريخ 1/12/57 به عضويت شوراي نگهبان درآمد، اين عضويت چندان به طول نيانجاميد.
استعفاي وي در تاريخ 19/10/61 به بنيانگذار جمهوري اسلامي تقديم شد كه با موافقت ايشان مواجه شد.
مدتي بعد آقاي صانعي به عنوان دادستان كل كشور منصوب گرديد ولي اين بار هم دو سال و نيم بعد استعفاي وي به دست حضرت امام(ره) رسيد، به دليل شرايط خاص آن روزها و درگير بودن كشور در جنگي نابرابر، رهبر کبیر انقلاب با اين استعفا مخالفت كردند و ليكن اصرارهاي آقاي صانعي موجب شد كه امام(ره) در تاريخ 16/4/64 با استعفاي مجدد او موافقت نمايد.
آقاي صانعي دلايل كنارهگيري خود را در نامهاي به محضر رهبر كبير انقلاب اسلامي چنين برشمرده بود:
1. ضعف نيروي جسمي 2. عدم پذيرش و تحمل نظارت بر حسن اجراي قانون از ناحيه گروهها و باندها 3. داشتن افكار و مباني در مسائل اسلامي كه بنا بر نظرات برخي از آقايان،آراء «شاذ» محسوب شده و مقاومت ميشود. 4. كم لطفي برخي از مقامات و جامعه در مورد پشتيباني از دادستاني در روزهايي كه آيتالله صانعي دادستان كل كشور بود، مسئله عدم صلاحيت مرحوم «شريعتمداری» براي «مرجعيت»، از سوي «جامعه مدرسين حوزه علميه قم» اعلام شد._) در آن زمان حجتالاسلام موسوي تبريزي، به عنوان دادستان انقلاب اسلامي با موافقت امام خميني(ره) طي نامهاي مصادره اموال شريعتمداري و انتقال آن به دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم را خواستار شد.حضرت امام(ره) نيز آقاي صانعي را مامور اجراي اين حكم نمودند و در هامش نامه موسوي تبريزي مرقوم فرمودند: «جناب آقاي صانعي طبق ورقه عمل شود.»
آيتالله صانعي كه پس از استعفا به قم بازگشته بود به فعاليتهاي حوزوي توجه نشان داد.
وي پس از عزل مرحوم آيتالله منتظري از قائم مقامي رهبري، اندك اندك از فعاليتهاي سياسي فاصله گرفت، هر چند كه در مناسبتهاي مختلف طلاب و شاگردان خود را به همراهي با انقلاب اسلامي دعوت ميكرد.
پس از ارتحال ملكوتي حضرت امام(ره) در سخناني در جمع زائران حضرت معصومه(س) و عزاداران رهبر فقيد انقلاب به طور قاطع از رهبري آيتالله خامنهاي حمايت كرد و تخلف از فرمان ايشان را خروج از ولايت الله دانست.
در فضاي پس از انتخابات دوم خرداد 76 و روي كار آمدن تجديدنظر طلبان و ايجاد فضاي تساهل و تسامح رفتهرفته يكي از مردان آهنين انقلاب، مدافع سرسخت مدارا و تساهل گرديد و با انتخاب عنوان «مرجع نوانديش» به مفتي اصلاحطلبان تبديل گرديد.
در سايهي اين تغيير، جامعهي فقهي شاهد فتاواي شاذّ و بدعتآمیز ايشان شد او در همان ابتدا برای جذب مخاطب به عوامپسندکردن فتاوا روی آورد به طوری که در این باره صریحا میگوید: «وقتی میخواهم چیزی از کتاب و سنت در بیاورم توجه میکنم نوعی باشد که سهولت داشته باشد، ساده باشد و توده مردم بتوانند بپذیرند.»(مصاحبه با روزنامه همشهری، 19/10/84)
«من معتقدم اگر این بحثها مطرح شود از 7 میلیارد جمعیت که در دنیا هست 10 میلیارد آن مسلمان میشوند.»( روزنامه همشهری، 19/10/84)
یکی از لغزشهای آقای صانعی این است که وی اصول و قواعد اعلامیه حقوق بشر غربی را پذیرفته و همواره تلاش کرده است این اصول را بر قرآن و روایات تحمیل کند و به عبارت دیگر با تأویلاتی قرآن و روایات را طوری تفسیر کند که بر مدعای وی که بر مبنای همان حقوق بشر غربی است مطابقت داشته باشد.
وی با نادیده گرفتن قرآن میگوید: «مهمترین چارچوبی که انسانها تاکنون برای حفظ کرامت انسانی تدوین کردهاند اعلامیه جهانی حقوق بشر است.»( انتخاب به نقل از روزنامه شرق، 27/5/84)
در جای دیگر خطاب به اعضای حزب جوانان ایران اسلامی میگوید: «شما در نامهها، مطالعات، بیانیهها، مواضع و کنگرههای خود، حقوق بشر را مطرح و آن را تبلیغ کنید و توصیه من به شما دو چیز است: اول دفاع از امام و دوم دفاع از حقوق بشر.»( سایت آفتاب، 27/2/85)
در دیدار با خبرنگار روزنامه الشرق الاوسط میگوید: «دوست ندارم توضیح بدهم که من تنها در میان زنان مسلمان بلکه در میان همه زنان عالم که از حقوق خود محروم شده و از حقوق بشر دفاع میکنند محبوبیت دارم.»( الشرق الاوسط، شماره 10344، 15 مارس 2007.)
در همین راستا وی اقدام به صدد رفتاری شاذ و بدعتآمیز مینماید از جمله میگوید: «به نظر من زنها میتوانند ولیفقیه باشند. همچنین زنها میتوانند امام جماعت بوده و مردها در نماز به آنها اقتدا کنند.»( مصاحبه با الشرق الاوسط، ش 10344.)
ایشان در جایی دیگر مدعی میشود: «تبرج، آریشی است که ممکن است زنی بکند و نعوذبالله بخواهد روسپیگری بکند. بنابراین زنی که بدون قصد روسپیگری خود را بیاراید و در ملاء عام حاضر شود از نظر او بلا اشکال است.»( اعتماد ملی، 17/2/87.)
آیتالله صانعی در مقطعی دیگر بر خلاف اجماع مسلمانان مدعی ارث بردن کافر از مسلمان شده و میگوید: «ما چگونه بپذیریم مردی که شناسنامهاش اسلامی است وقتی از دنیا رفت فرزندش که مسلمان نیست و دینی غیر از دین اسلام برگزیده است تنها به علت این که شناسنامه اسلامی ندارد از ارث بردن اموال پدر محروم شود.»( اعتماد ملی، 11/11/84؛ این در حالی است که صاحب جواهر میفرماید: در این حکم میان مسلمانان اختلافی نیست. (جواهرالکلام، ج 39، ص 16.)
البته در کنار این از ديگر سو نظارهگر تجديدنظر آقاي صانعي در برخي مباني و مواضع سياسي و انقلابياش نیز هستیم.
پس از آنكه در پاسخ به سؤالات و درخواستهاي مكرر مؤمنين در پي يك فرآيند طولانی جامعه مدرسين حوزه علميه قم در جلسهي جمعه 11 دي ماه 88 تصميم به اعلام رأي اين مهمترين نهاد حوزوي كشور در خصوص عدم صلاحيت آقاي صانعي براي مرجعيت گرفت، در كنار استقبال قاطبهي بزرگان، طلاب و فضلاي حوزههاي علميه برخي از اشخاص و گروهها نيز به حمايت از وي پرداختهاند.
با بررسي بيانيهها و اظهارنظرهاي اين عده در مييابيم تاكنون هيچگونه دفاع علمي از مباني فتاواي شاذّ و بعضاً خلاف نص ايشان صورت نگرفته است.
مدافعان او عموماً سعي كردهاند با سياسي جلوه دادن اقدام جامعه مدرسين، به دلايلي روي آوردند كه مهمترين آنها جملاتي از بنيانگذار جمهوري اسلامي در تأييد آقاي صانعي در مقطعي که مورد حمله منافقین قرارگرفته بودند ميباشد.
اين گروه به فرمايشي از حضرت امام(ره) استناد ميكنند كه وي را «داراي معلومات» و «آدم برجسته» ناميدهاند.
و ليكن نبايد از نظر دور داشت كه آيتالله صانعي که همواره خود را ارادتمند و پیرو امام خمینی (ره) معرفی میکند، در سالهاي پس از خرداد 76 مباني و مواضعي را مورد توجه قرار داد که در تعارض و تضاد كامل با مواضع اوليهاش در زمان حيات نوراني امامخميني(ره) ميباشد. بازخواني اين مواضع متناقض به روشني بيانگر آن است كه صانعي امروز با صانعي دهه اول انقلاب تفاوتهايي اساسي پيدا كرده است.
در ادامه اين نوشتار گزيدهاي از مواضع اين دو مقطع را با هم مرور ميكنيم. باشد كه همين اندك اشاره به صاحبدلان خرد كفايت باشد.
ولايتفقيه و رهبري جامعه اسلامي
شعار دیروز؛
اساس قانون اساسی، ولایت فقیه است
آيتالله صانعي در مورد ولايتفقيه، در آغاز بسيار آرماني ميانديشيد. وي در اين باره اظهار ميداشت: «اساس حكومت در اصل پنجم، بر ولايتفقيه و بر مقام رهبري است، به اعتقاد ما (مسلمانان)، قانون اساسي كه خونبهاي صدها هزار شهيد و معلول است تا آن موقع ارزش دارد كه مقام رهبري آن را ميپذيرد، اما اگر روزي مقام معظم رهبري در جامعه، قانون اساسي را نپذيرفت، ديگر اين قانون اساسي با همة محتوياتي كه دارد، نميتواند حكومت را اسلامي كند، چون اساس اين قانون، ولايتفقيه است.»( کتاب ولایت فقیه، یوسف صانعی)
آقاي صانعي در دوراني كه خود يكي از مسئولان جمهوري اسلامي بود بدون آنكه سخنش ناظر به شخص امام(ره) باشد در تبيين جايگاه وليفقيه ولو در هزار سال بعد چنين گفته است: «اگرچه محتواي قانون اساسي، اسلامي است و شكلدهندة جامعه در مسير اسلام است و با زحمت علماي بزرگ و ارزنده، خبرگان و افكاري مختلف تهيه و تصويب شده است، ممكن است؛ مثلاً هزار سال بعد طوري شود كه مقام رهبري نخواهد و بگويد: من اين قانون اساسي را قبول ندارم كه در اين صورت قانون اساسي از ارزش قانون اسلامي افتاده است.»( کتاب ولایت فقیه، یوسف صانعی.)
ايشان همچنين جمهوري اسلامي و ولايتفقيه را امضاء شده امام و صدها هزار شهيد دانسته و معتقد بود:«اگر روزي به يك جاي اين جمهوري اسلامي كوچكترين ايراد و اشكالي وارد شود، به كل نظام و به كل حوزههاي علميه ضربه جبران ناپذيري خواهد خورد، اگر به ولايت فقيه اشكال شود، ضربه جبرانناپذيري به اسلام و به مسلمانان، به عزت شما و به عزت ملت بزرگوار ما وارد خواهد شد. اگر هم به جمهوري اسلامي كوچكترين خدشهيي وارد شود و حرفي از آن را بخواهند عوض كنند، آن روز بزرگترين ضربه به اسلام و جمهوري اسلامي خورده است. همچنان كه قرآن را نميشود عوض كرد كه به پيامبر (ص) ميگفتند، قرآن را عوض كن ميفرمود: از من نيست كه عوض كنم بلاتشبيه جمهوري اسلامي از امام(ره) است، امضا شده با خون صدها هزار شهيد است. محال است در جامعه اسلامي و نظام اسلامي به جمهوري اسلامي دست بخورد، كما اينكه محال است به ولايت فقيه دست بخورد.
حاكميت مردم در نظام اسلامي، حاكميت خداست. امروز هر چه نظام ما عظمت دارد، از مردم است و حاكميت ملي معنايش همين است. بيتفاوتها هم بايد بدانند هر چه عزت و عظمت دارند براي ولايت فقيه است. براي ولايت فقيه، عزيزان ما شلاق خوردند، آواره شدند، به طلاب ما توهين شد و مردم ساليان دراز براي تحقق ولايت فقيه تلاش كردهاند.»( روزنامه ایران، سال سوم، شماره 761.)
آيتالله صانعي در همين سخنراني كه در آغاز سال تحصيلي حوزه در مدرسه فيضيه ايراد كرده خطاب به آنها كه ولايتفقيه را استبداد معنا ميكنند گفت: «آن آقا ميفرمايد كه آخوندها نميدانند،... يا ميگويد: حاكميت ولايت فقيه استبداد است! اصلاً حاكميت فقيه، حاكميت قانون است. قانون الهي گفته مردم از فقيه متابعت كنند. قانون الهي آمده فقيه را حاكم قرار داده است. امام خميني (رض) ميفرمايد: بر همه فقها اطاعت از فقيهي كه حكومت را تشكيل داده واجب است. بنده و جنابعالي هم اضافه ميكنيم حتي خودش بر خودش هم واجب است هر حكمي را كه ميگويد بايد عمل كند.»( روزنامه ایران، سال سوم، شماره 761.)
دیدگاه دیروز؛
تخلف از فرمان آيتالله خامنهاي، خروج از ولايت الله است
همچنين آيتالله صانعي پس از رحلت حضرت امام(ره) و انتخاب مقام معظم رهبري به ولايت امر مسلمانان، در جمع انبوه مردم قم در حرم مطهر حضرت معصومه(س) گفت: « من به عنوان يك مسأله شرعي ميگويم كه تخلف از فرمان آيتالله خامنهاي، گناه و معصيتي است بزرگ و رد بر او رد بر امام صادق(ع) و رد بر امام صادق، رد بر رسولالله(ص) و رد بر رسولالله، رد بر الله و موجب خروج از ولايت الله و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر بن حنظله در باب ولايت فقيه، رد بر او در حد شرك بالله است.»( روزنامه جمهوری، 22/3/68)
وی همچنین در نطقی رادیوئی چنین می گوید:«آیا قانون اساسی کمبود دارد؟ آیا در بن بست های قانون گذاری چه باید کرد ؟
صاحبان نظر، انسانهای متفکر مختلف جواب می دهند، اما بنده عرض می کنم به عنوان کسی که از قانون اساسی اطلاعکی دارد و به عنوان کسی که یک مقدار مبانی اسلامی را آشنائی دارد، قانون اساسی ما و نظام حکومتی ما از نظر قانون به بن بست نمی رسد، چرا ؟ سّرش این است اساس قانون اساسی بر حاکمیت فقیه است. زیربنای همه اصول قانون اساسی بر ولایت فقیه است.هرکجا مجلس شورای اسلامی نتوانست قانون بگذراند با یک استفتاء از مقام رهبری و از مقام مرجعیت می تواند تکلیف را روشن کند.
برحسب قانون اساسی ( من روی این جمله عنایت دارد، این دومین باری است که می گویم و از صدای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود) برحسب قانون اساسی ولایت فقیه فوق قانون اساسی است و این نظر رسمی شورای نگبان است که به مجلس شورای اسلامی داده شده است. ما در هرکجای قانون اساسی هرکجا به بن بست رسیدیم طریقی که می تواند بن بست را از بین ببرد مسئله ولایت فقیه و مسئله مقام رهبری است که برحسب خود قانون اساسی فوق قانون اساسی است و این زیر آسمان کبود بی نظیر است. خب همه چیز ما در زیر آسمان کبود بی نظیر است .همه چیز ما در دنیا بی نظیر است.درد نیا نیروهای رزمنده ای مثل ما دارند ؟ ندارند . نیروهای بسیجی مثل ما داردند ؟ ندارند.پایگاه مقاومت دارند؟ ندارند.
در زیر این آسما کبود کجا سراغ دارید رئیس جمهوری روحانی باشد یک . سوابق نوارنی در حوزه های علمیه داشته باشد دو. آراء زیادی را به خود اختصاص دهد سه . و چهار بیاید بشود امام جمعه مردم ..»
فایل صوتی :
شعار امروز؛
فقيه در «مالانص فيه» هيچ ولايتي ندارد
آيتالله صانعي كه اساس قانون اساسي را ولايت فقيه ميدانست و مشروعيت و اسلامي بودن قانون اساسي را منوط به تأييد رهبري معرفي ميكرد. در فضاي پس از خرداد 76 آنچنان دچار تغيير شد كه گفت: «فقيه در «مالانصَّ فيه» هيچ ولايتي ندارد. در اين موارد، مدار بر مصلحت جامعه است،به تشخيص خود جامعه و فقيه نميتواند نظر خود را تحميل كند والا اثباتاً سر از استبداد در ميآورد.» (روزنامه همشهری، 13/3/78)
نظر مجلس در فرض تزاحم بر ساير آراء در حكومت مقدم است
وي در تغيير مواضع تا آنجا پيش رفت كه تلاش كرد، وليفقيه را در حاشيه حكومت قرار داده و مجلس ششم را كه پايگاه ساختار شكنان نظام اسلامي شده بود، به عنوان تنها مرجع قانونگذاري، مصدر اصلي امور و فصل الخطاب جمهوري اسلامي معرفي كرد: « دست اندركاران حكومت، به ويژه در رابطه با مجلس شوراي اسلامي، توجه كنند كه نظر مجلس در فرض تزاحم، بر نظر بقيه افراد و آرا در حكومت مقدم است،چون شورا يك اصل قرآني است و بر بقيه اصول آن كه از احاديث گرفته شده، از باب ترجيح فرضيه (فرض) بر سنت، مقدم است.» (روزنامه آزاد، 17/10/80)
پيامبر هم مأمور به تبعيت از آرای اكثريت بود
آقاي صانعي در محدود كردن اختيارات رهبري جامعه اسلامي به «ولايتفقيه» بسنده نكرد و دايره اين محدوديت را به معصومين(ع) نيز كشاند.
«در تشخيص مصالح عامه و تصميمگيري در مورد آن، پيامبر اسلام هم مأمور به تبعيت از آراي اكثريت بود و آيات مشورت، مثبت اين مدعاست.( روزنامه صبح امروز،19/9/78، ص 3)
« ائمه معصومين سخنانشان بيچون و چرا پذيرفته ميشود اما در عين اين كه خداوند به آنها چنين قدرتي داده، اما اين قدرت باز از نظر خودشان محدود است و آن حق مردم است امام نميتواند در حق مردم دخالت كند در حديث آمده كه: «ما للناس فللناس» سخن قرآن هميشه از مردم و ناس و تودههاست. در باب مقتولي كه ولي دم ندارد خود معصوم فرموده خون او حق مردم است و حكومت نميتواند مجاناً ببخشد.»(هفته نامه پيام قم، تاريخ 14/3/81، ش 126، ص 2)
«به طور كلي مشروعيت اعمال حاكميت و حكومت قانوني در زمان غيبت منوط به رأي مردم است. بنابراين بياعتنايي به رأي مردم و آنان را سياهي لشكر دانستن خود يكي از مصاديق بارز خرافهپرستي و موهومات است چرا كه منجر به استبداد و ديكتاتوري و شخصپرستي و تملق و چاپلوسي و موجب سلب آزاديهاي افراد ميشود. تكيه بر جنبههاي فيزيكي امر به معروف و نهي از منكر بيپاسخ گذاشتن اشكالات ديگران، به سبك كار و عملكرد مجريان و بسنده كردن به اين جمله صرف كه «اسلام اين را گفته!» و همه مسائلي كه طي زمان مردم را به اسلام بدبين ميكند نيز از مصاديق خرافهپرستي است...»( روزنامه شرق، 8/11/84)
ورود وليفقيه در قانونگذاري خلاف قانون اساسي است
او كه زماني به آنها كه ولايتفقيه را استبداد ميخواندند، گفته بود «قانون الهي گفته مردم از فقيه تبعيت كنند، اصلاً حاكميت فقيه حاكميت قانون است» و مشروعيت قانون اساسي را به امضاي ولي فقيه ميدانست، در اظهار نظري منتاقض در گفت و گو با يك خبرنگار خارجي گفت: «کسی که میگوید ولیفقیه حق دارد در همه امور دخالت داشته باشد، حتی در قانونگذاری، راه صواب را نپیموده و افراط کرده، چرا که خلاف اصول مسلم قانون اساسی است، زیرا قانون اساسی همه اختیارات را محدود کرده، چرا که اگر محدود نباشد دیگر قانون اساسی نیست و اگر نظر یک فرد بر نظر دیگران مقدم باشد این خلاف جمهوریت و مردمسالاری و نوعی استبداد است.
لذا چون در قانون اساسی همه چیز محدود است و قانونگذاری هم حق مجلس است، شخص یا اشخاص دیگری حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام حق قانونگذاری ندارد.»(سایت آقای صانعی، گفتگو با آقای دینمور، 11/3/80)
اين همه در حالي است كه آيتالله صانعي در سومين كنفرانس تبیين «ولايتمطلقه فقيه و حدود و اختيارات حكومت اسلامي» كه در تاريخ 9/11/67 در مسجد اعظم قم برگزار شده بود،در پاسخ به اين سؤال كه آيا ولايت و حكومت مطلقه فقيه تابع قوانين خاصي است يا منوط به تشخيص فردي اوست و در فرض ثاني احتمال موارد خطا و مفسده وجود دارد اين چگونه قابل حل است؟ گفت: «تابع تشخیص فقیه است امّا در چارچوب مصالح اسلام، مصالحی که از قرآن و روایات بدستش آمده با مصالحی که خود فکر میکند، البته در تشخیص مصلحت اگر بخواهد خود نظر بدهند و چنانچه بدون مشورت مطلب را نمییابد بر اوست که مشورت نماید و معیار رعایت قوانین خدا و مصالح اسلام و مسلمین است و یافتید که امام امت از سنه 40 تا 22 بهمن 57 نهضت را رهبری کرد و به انقلاب رساند و همیشه تنها فکر میکرد و زیبا هم فکر میکرد چنانچه میخواست فکرش را با دیگران هماهنگ کند میدید دیگران درست فکر نمیکنند، متفرق حرکت کرد البته رسانههای گروهی و بولتنها را مطالعه مینمود و نهضت را به 22 بهمن 57 رساند و امروز هم به 22 بهمن 66 رسانده و امیدواریم به انقلاب مهدی موعود برساند.»( روزنامه رسالت، 10/11/66)
«كسى كه مىگويد ولى فقيه حق دارد در همه امور دخالت داشته باشد، حتى در قانون گذاري، راه صواب را نپيموده و افراط كرده، چرا كه خلاف اصول مسلم قانون اساسى است، زيرا قانون اساسى همه اختيارات را محدود كرده، چرا كه اگر محدود نباشد ديگر قانون اساسى نيست و اگر نظر يك فرد بر نظر ديگران مقدم باشد اين خلاف جمهوريت و مردم سالارى و نوعى استبداد است.
لذا چون در قانون اساسى همه چيز محدود است و قانون گذارى هم حق مجلس است، شخص يا اشخاص ديگرى حتى مجمع تشخيص مصلحت نظام حق قانون گذارى ندارند.» ( تاريخ 11/3/80)
استکبارستیزی
دیدگاه دیروز؛
روز تعریف آمریکا از ما، روز شکست انقلاب اسلامی
آقای صانعی در زمان حضرت امام (ره) معتقد بود سیاست نظام جمهوری اسلامی باید بر جلب نظر ملتهای محروم و دشمنی با دولتهای جبار باشد و تعریف آمریکا را روز مصیبت جمهوری اسلامی میدانست: « امروز این مسؤولیت خطیر و وظیفه سنگین بعهده ملت شهیدپرورمان و مسؤولین جمهوری اسلامی است که چون اسوه و الگو بوده و مدعی عینیت دادن به زحمات همه انبیاء و اولیاء هستند، به نحوی تلاش کنند که ملتهای محروم به ما اظهار علاقه کنند و جباران به ما بد بگویند و در این جهت باید ما مورد تبلیغات دروغ شرق و غرب و سازمانهای کذایی دفاع از حقوق بشر باشیم و اگر یک روز آمریکا از ما تعریف کند، آن روز مصیبت ما و شکست انقلاب اسلامی است.»( روزنامه اطلاعات، 6/4/62)
نماینده مجلس باید تندرو باشد، تا از آمریکا امتیاز بگیریم
او حتی معتقد بود یکی از ملاکهای تعیین مسئولین در جمهوری اسلامی اتخاذ مواضع تند و انقلابی علیه آمریکاست: « اگر میخواهیم در برابر آمریکا بایستیم باید افرادی را که نسبت به آمریکا دارای مواضع قاطع هستند حفظ کنیم اگر در مجلس آدمهای تندرو نباشند نمیتوانیم از آمریکا امتیاز بگیریم (شهید منتظری در جملهای میگوید بگذارید تندروها در مجلس باشند تا از آمریکا امتیاز بگیریم) اگر نمایندگان مجلس نسبت به آمریکا مواضع تند و سازشناپذیر نداشته باشند ولو مسلمان خوبی هم باشند نمیشود در برابر آمریکا ایستاد و منافع خود را حفظ کرد.(روزنامه سلام، 15/2/71)
شعار امروز؛
انتقاد از جامعه بین الملل خطر آفرین است
اما وی در پایان دهه سوم انقلاب دولتمردان را به پرهیز از موضعگیری انقلابی نسبت به آمریکا و دولتهای استکباری دعوت کرد: « در باره انتقادهای دولت نسبت به جامعه بین الملل معتقدم این گونه شعارها برای وجهه ایران خوب نیست. هر چه بیشتر به سردادن این شعارها بپردازیم،وضعیت را بیشتر به خطر انداختهایم. با منزوی شدن هیچ چیز به دست نخواهیم آورد،تا بدانجا که حمله هوایی آمریکا و تحریمهای جدید نیز فاجعههای دیگری را رقم خواهد زد( روزنامه اعتماد ملی، 17/12/85)
دفاع از هولوکاست!
او در دهه سوم انقلاب حتی به دفاع از هولوکاست نیز سخن گفت: « آیا او (دولت) در چنین موقعیتی به این مسأله اعتقاد دارد که برگزاری یک کنفرانس دولتی در خصوص واقعیت هولوکاست به ایران کمک شایانی کرده است؟ او میگوید: در قرآن آمده است که آن چه را برای خود نمیپسندی، برای دیگران هم مپسند، هولوکاست تاریخ است. آیا میتوان تاریخ ملل را تغییر داد؟ من نمیدانم چرا دولت خود را وارد چنین مسألهای کرده است؟ آیا مایلیم که یک کنفرانس در رابطه با تاریخ ما برگزار شود؟ خیر، این مسأله برای اسلام و ایران بسیار بد است»!( روزنامه اعتماد ملی، 17/12/85، ص 16)
دیدگاه دیروز؛
مخالفان عملیات استشهادی خشکه مقدس و مرتدند
آیت الله صانعی آنگاه که آمریکا واسرائیل در صدد تغییر پایتخت رژیم صهیونیستی به بیت المقدس بودند این چنین به خروش آمده بود: « الان وقت داد زدن و فریاد کردن است، وقت آن است که هر کس به هر نحو که میتواند اسرائیل غاصب را محکوم کند. از مسلمانانی که تن به اقدامات شهادتطلبانه میدهند ترویج کنید، مبادا بواسطه خشکه مقدسی آن را حرام بدانید و به سازشکاری روی بیاورید. امروز هر کس که با سازشکاری اسرائیل را قبول داشته باشد، حکمش ارتداد است. نه اینکه فقط گناه باشد، مگر میشود کسی در شرایط کنونی نفهمد و نداند که جنگ با اسرائیل واجب است. مگر ممکن است کسی دفاع از اسلام و سرزمین مسلمین را واجب نداند؟ مگر آنکه مسلمانان را مسلمان نداند یا غاصبین را مسلمان بداند! و این غیر از خیانت و جنایت چیزی نیست.
امروز هر کس به هر نحوی که میتواند باید داد بزند. بخدا قسم من به عنوان وظیفه حرف میزنم مبادا فقط سرتان توی کتاب خودتان باشد. نگوئید ما آمادهایم برای ساختن مغزها نه کوبیدن آنها. مرگ بر این منطق، ما آمدهایم مغزهای جنایتکاران را بکوبیم و شدت عمل بکار ببریم «واغلظ علیهم»
پس دفاع که در کتب فقهی نوشتهاند برای چه زمانی است؟ آیا امروز نباید از سرزمین اسلامی دفاع کرد؟ آیا امروز به مسلمانان هجوم نکردهاند. آیا امروز که قرارداد میبندند تا هواپیمای نظامی در کشور اسلامی آزمایش شود، در مظلومیت مسلمانان نیست؟
امروز روزی است که ما از مقام رهبری که ولایت امر را به عهده دارد بخواهیم هر طور میخواهند دستور دهند ما آمادهایم و منتظریم هرگونه ایثار، فداکاری و از خودگذشتگی در حوزه علمیه قم از نسل بیدار و هدایت شده امام و شاگردان امام وجود داشته و دارد مسؤولین مملکت باید بدانند که ما آمادهایم. ناآگاهان که بدنبال ارتباط با آمریکا هستند باید بدانند در این مملکت و میان این مردم جایی ندارند.»( روزنامه جمهوری، 26/1/70)
شعار امروز؛
عملیات استشهادی خارج از میدان جنگ،حرام و عملیات تروریستی است
همانگونه که در سطور بالا مشاهده کردید آقای صانعی در زمانی به طور مطلق به ترویج عملیات استشهادی پرداخته و مخالفین آنرا خشکه مقدس و سازشکار نامیده و حکم سازشکاران را ارتداد اعلام کرده بود، سالها بعد عملیات استشهادی در «خارج میدان جنگ» را حرام و عملیات تروریستی اعلام کرد!
«عملیات استشهادی یعنی عملیات شهادتطلبانه و انجام این عملیات تنها در میدان جنگ مجاز است. جایی که خطر دشمن میرود. انجام عملیات خارج از محدودهی میدان جنگ حرام است. و این همان تفکر تروریستهای افراطی برای انجام عملیاتهای غیر انسانی خود است.»( روزنامه صدای عدالت، 11/10/85، ص 2.)
رسانههای بیگانه و مرجعيت
دیدگاه دیروز؛
ما نيازي نداريم كه بي بي سي برايمان مرجع معرفي كند
آقاي صانعي زماني در قبال دخالت راديوهاي بيگانه در تعيين مرجع براي شيعيان چنين موضعگيري كرده بود:
كساني كه فكر كردهاند كه با كمك دوستانشان در خارج، حوزه قم را در دست بگيرند سخت در اشتباهند آنها كه تا ديروز با امام دشمني ميكردند، فكر كردهاند كه ميتوانند بيايند و در اين حوزه قدرتي پيدا كنند. مگر از روي جنازه نسل جوان حوزه بگذرند مگر بنده و امثال بنده در اين حوزه بميريم كه آنان بتوانند به اهداف خود برسند و هر عالمي به آنها آگاهانه كمك كرده است از عدالت بيرون رفته است.
اين حرف بيهودهاي است كه بعضيها پس از فوت مرحوم آيتالله العظمي گلپايگاني ميگويند كه قم خالي شده است. قم در نسل جوانش صدها مجتهد مسلم دارد و جوانهاي قم به مراتب بهتر از برخي از اين آقايان هستند.
ما نيازي نداريم كه بي بي سي برايمان مرجع معرفي كند. ما مرجعي ميخواهيم كه مثل حضرت امام(ره) كه با يك فتوا استكبار را بيچاره كرد.
وي گفت: آنهايي كه فكر كردهاند از آزاديهاي غلط و نادرست كه در جامعه پيش آمده ميتوانند قداستها و ارزشهاي امام(ره) را از بين ببرند، سخت در اشتباهند.
آيتالله صانعي در پايان سخنان خود از مسئولين حوزه علميه قم خواست جلوي افرادي را كه تلاش ميكنند مرجع تراشي نمايند بگيرند.»( روزنامه کیهان، 2/10/72)
شعار امروز؛
حمایت BBC از مرجعیت آیتالله صانعی
وي بعدها به دفعات با همين رسانههاي استكباري به گفت و گو نشست و آنگونه که گزارشگر BBC نوشته وقتي بدون اطلاع قبلي به دفتر وي ميرود، پس از آن كه به ايشان خبر ميدهند خبرنگار BBC به ديدار شما آمده با گشادهرويي از وي استقبال ميكند.
اين تعامل تا آنجا پيش ميرود كه تلويزيون BBC فارسي و تلويزيون سازمان سيا (VOA) به حمايت از مرجعيت وي به تهيه گزارش و ويژه برنامههای متعدد ميپردازند و جالب اين كه تنها واكنش رسمي دفتر ايشان اعلام نظر اخير جامعه مدرسين بدون آن كه در سايت رسمي ايشان يا بيانیهای انتشار يابد انحصاراً از طريق BBC منتشر شد.
معیار در انتقادات
دیدگاه دیروز؛
معیار انتقاد آن است که دشمن از آن برداشت بد نکند
آقای صانعی در زمانی که خود دادستان کل کشور بود میگفت باید در انتقاد مراحلی را طی کرد و از بیان چیزهائی که موجب سوءاستفاده دشمن میشود پرهیز نمود: «باید فکر بکنیم که اولا چرا انتقاد میکنیم آیا در انتقاد خود غرض شخصی داریم یا نه؟ این از نظر وجدان خود آدم، ولی ما اگر بخواهیم بفهمیم که تا چه اندازه این آقا در انتقادش راست میگوید و آیا انتقاد او سازنده است یا نه، باید ببینیم آیا مراحل قبلی را طی کرده است، یا نه چون انتقاد سازنده مرحله قبلی دارد و آن اینکه به خود طرف تذکر بدهد، اگر این مرحله قبلی را طی کرده و به طرف تذکر داده است بعد از تذکر به او باید به مسؤول مراجعه کند. قرآن میفرماید: «لا یحبالله الجهر بالسوء من القول» «الا من ظلم»، این مظلوم است که باید به آن کسی که میتواند رفع ظلمش را بکند مراجعه نماید و اگر حقوق جامعه است و دلش برای جامعه میسوزد باید به مسؤولین جامعه مراجعه کند. بنابراین مراجعه به خود شخص و مسؤول در مرحله قبل است، اگر میگوید دسترسی به آنها نداشتم لذا در مجله یا در روزنامه مطرح کردم یا در اجتماعات گفتم اینجا باز این آدم که میگوید من دسترسی نداشتم و آنجا آوردم، اگر خوبیهای آنها را هم تذکر بدهد و بگوید این آقا با این نهادی که من به آن اعتراض دارم این مقدار خوبیها را هم دارد، تقدیر و تشکر هم از او بکند، شرایط را هم ملاحظه کند و بعد حرفی را بزند و به گونهای حرف بزند که دشمن از آن برداشت بد نکند. این چیزی است که میتواند معیار معین و مشخص باشد، و بالاتر از همه گوینده است اگر کسی انتقاد سازنده دارد باید اول خودش را جوری قرار بدهد که وقتی حرف میزند حمل بر غرض شخصی نشود.»( روزنامه اطلاعات، 8/1/62.)
شعار امروز؛
اتهام زنی به نظام، فتنهگرها را آزاد کنید!
آقای صانعی که بارها با نقل قول از حضرت امام حفظ قداست و حرمت نظام را از اوجب واجبات برمیشمرد در حوادث پس از انتخابات 22خرداد 88 در پاسخ به نامه آقایان خاتمی، کروبی و موسوی نظام را به جنایت در حق بیگناهان متهم کرد و ضمن حمایت از آشوبگران و فتنه جویان کشته شدگان جریان فتنه را شهید نامید. او نوشت: «اميدوارم تا دير نشده زمينه آزادی تمام زندانيان و اجازه برگزاری مراسم به خانواده شهدای حوادث اخير داده شود و آمرين و عاملين و محرکين و همه آنها که به نحوي در بروز حوادث اخير دخيل بوده اند توبه نموده و رضايت مضروبين و آسيب ديدگان را جلب نمايند و در يک جمله به نصايح خيرخواهانه آيت الله هاشمي دامت افاضاته توجه کرده و به آن عمل نمايند تا پرونده دولت بيش از مسئله انتخابات و عدم مشروعيت شرعي و مقبوليت که بوسيله قانون اساسي با رأي قطعي و بدون ترديد توده مردم حاصل ميشود، سنگينتر نگردد و حقوق اوليه مردم تضييع نشود و به جاي توجه به اعتراض تودههاي مردم در داخل و خارج، سينه وقلب جوانان را نشانه نروند که همه ظلمها و اذيت ها و اعتراف گيريها و دروغ پردازيها نه تنها منجر به تقويت حکومت نميشود بلکه موجب ضعف و بغض مردم نسبت به حکام خواهد شد و در نهايت ناله مظلومان، قطعاً ذلت و گرفتاري ستمکاران را در زماني نه چندان دور به دنبال خواهد داشت.»(سایت آیتالله صانعی، 4/5/88)
دیدگاه دیروز؛
کسیکهپسرشعلیهانقلاب تظاهرات میکند را نباید شفاعت کرد
آقای صانعی که این روزها برای آزاد سازی فتنهگران بیانیههای شدیدی صادر میکند،در روز تودیعاش از دادستانی جانشینش را این گونه نصیحت میکند:« من اینجا به همه عزیزان روحانیم، به همه شما برادران و خواهران و به هر که این سخن را بشنود عرض میکنم که آدم باید با فقرا و بیچارهها بیشتر سر و کار داشته باشد، آن پولدارهای فراری را اصلا آدم نباید به تلفنشان هم گوش بدهد چه برسد به آنکه بخواهد برایشان تلفن کند. آن دیگر خیلی بد است. آن پولدار غیر فراری هم که دخترش بیبند و بار است، پسرش علیه انقلاب توی تظاهرات شرکت میکند آن هم نباید راه داد. با بیچارهها «فقرا» پابرهنهها، مردم محروم تلفن میکنید، برای آنها تلفن کن، شفاعت میکنی برای آنها شفاعت کن.»
لیبرالها حرف درستشان هم خطر است
آقای صانعی در روزگاری که امام هنوز در میان میزیست در باره لیبرالها چنین میگفت: «...مهمترین عاملی که میتواند انتقاد را معلوم کند که سازنده است یا نه، اینکه خود گوینده چه وضعی در جامعه دارد، هر انتقاد کنندهای اول باید مقدار خود و ارزش خود را در جامعه بیابد نظر مردم را نسبت به خودش بیابد، بعد که نظر مردم را نسبت به خودش یافت، آنوقت حرفی نزد و گرنه اگر به خیال خودش انتقاد هم میکند برای ساختن، بداند که دارد کار بدی میکند. چون مردم را دارد به جان هم میاندازد و انتقادش اثری نمیکند و طرف را هم به لجبازی وا میدارد. بعضی از این لیبرالها که الان انتقاد میکنند، ممکن است در صد سخن، یک سخن آنها هم فرصت باشد که همین حیث لا یشعر، یک حرف درستی زده باشند اما همان یک حرف درستشان هم به عقیده ما خطر است. چون مردم دیگر اینها را نمیپذیرند، مردم میدانند اینها وقتی قدرت دستشان بود چه کردند، و بر سر این ملت چه آوردند و با آمریکا چه جور رفتار میکردند، رفتاری همراه با رفاقت و دوستی و قدرت که دستشان بود چه کردند و سردمدارانشان کجا رفتند.» .»( روزنامه اطلاعات، 8/1/62)
شعار امروز؛
دیدار همسران زندانیهای موسوم به ملی ـ مذهبی با آقای صانعی
آقای صانعی که در دفترش روزگاری بر روی لیبرالها بسته بود آرام آرام به روی آنان و خانوا دههایشان باز شد. « آقای صانعی در دیدار همسران نیروهای موسوم به ملی ـ مذهبی که در زندان به سر میبردند به آنان توصیه کرد در این جهت به خداوند توکل کرده و صبر پیشه گیرند.
وی افزود: آنهایی که در این راه صدمه میخوردند باید شکیبایی داشته باشند. آقای صانعی ابراز امیدواری کرد که افراد بازداشت شده هر چه زودتر آزاد شوند.»(روزنامه ابرار، 7/4/1380)
روحانیت
دیدگاه دیروز؛
بدبینی به روحانیت، نقشه دشمنان است
آیت الله صانعی در دهه اول انقلاب از نقشه دشمنان انقلاب برای مایوس کردن مردم از روحانیت به ویژه مسئولان روحانی سخن میگوید و میافزاید متاسفانه گاه خودیها نیز فریفته این تبیلیغات سوء میشوند: « امروز یک نقشه بزرگی برای روحانیت کشیده شده و ضربات علیه روحانیت برای اینکه چهرة روحانیت را مشکوک و منکوب کند شروع گردیده است، اینها این مدت دیدند که با ترفندهای قبلی نمیشود روحانیت را از مردم گرفت و نمیتوانند بگویند روحانیون جبهه نرفتهاند، شهید ندادهاند، برای اینکه آمار جبهه رفتهها و شهدای روحانیت را بخواهیم به نسبت بسنجیم خیلی زیادتر بوده است که باید هم همانطور باشد، چون اینها ائمه خلقند و ائمه خلق باید خودش جلوتر برود تا مردم بدنبالش بیایند نمیشود بگویند که اینها بیدین و کمونیستند. لذا میآیند به آخوندها جور دیگری حمله میکنند میگویند اگر میدیدی وضعشان خوب نیست برای اینکه کار دستشان نبود امروز که دستشان رسیده است، ببین که چهها میکنند. امروز این را شروع کردهاند کی شروع کرده است جز آمریکا و حز سازمان «سیا»، گاهی بدست بنده و جنابعالی ناآگاه و گاهی هم به دست فلان. قلم ناآگاه و یا مقصر و گاهی هم به دست افراد مقصر شروع کردهاند باید در مقابل این توطئه ایستاد. متأسفانه دشمن به شیوهای عمل کرده است که خودیها همین شایعات را باور کردهاند، مواظب باشیم آلت دست دشمن قرار نگیریم .
... گاهی آنقدر علیه روحانیت متعهد تبلیغات زیاد میشود که هیچ کس جرأت دفاعش را ندارد چرا اینگونه است، چرا اجازه میدهید که اینقدر توطئه دشمنان وسیع و همه چیز را بگیرد آخر چه مقدار، چرا گفته نمیشود که یک افرادی نباید اینقدر مظلوم بشوند که کسی جرأت نکند از آنها دفاع کنند چرا وضع به جایی میکشد که هرگونه خدمتی به محرومین و ضعفا میخواهد بشود با یک تهمت این خدمت از بین برود چرا خودمان بهانههای ساخته شده ایادی استکباری را تکرار کرده و آنها را باور میکنیم.»(روزنامه کار و کارگر)
جدایی حوزه و دانشگاه نقش شوم دشمن
وی البته در سالهای بعد نیز نسبت به توطئه جدا سازی روحانیت و دانشگاه هشدار داد: «از نقشههای خطرناک و شوم دشمنان این بود که دانشگاهیان را به عنوان دشمن روحانیت و حوزههای علمیه و روحانیت را به عنوان دشمن دانشگاهیان معرفی نمایند. اما با تلاش گسترده و زحمات طاقتفرسای حضرت امام(سلامالله علیه) بحمدلله آن نقشه شیطانی از بین رفت.»( روزنامه انتخاب، 31/6/81)
شعار امروز؛
كنارهگيري روحانيان از قدرت
اما درست در زمانهای که دشمنان ذهن جوانان را نسبت به رهبران دینی و سیاسی بدبین میساخت ناباورانه در باره روحانیانی که به خدمت در نظام هستند این چنین بیمهری کرد: « اگر کسی به آخوند دنبال قدرت رفته، اعتنا نمیکند حق دارد، پیغمبر امر فرموده است که از آخوندی که به دنبال قدرت میرود، بر دینتان بترسید. باید به جوان گفت که حرفهایت را بزن. به جوان بگویید علاقهاش را به آن روحانیتی که مستقل است و مدام جوانهای دانشگاه را به جان هم نمیاندازد بیشتر کند، باید روش عمامه به سرها را با معصومین بسنجید.(هفتهنامه چلچراغ، 6/7/81، ش 18)
هرچند در این نوشتار در صدد پاسخگویی به مواضع ایشان نیستیم اما ذکر این تذکر بیفایده نخواهد بود که منظور رسول خدا (ص) در روایت مورد اشاره آیت الله صانعی پيروي عالم از سلطان ظالم است، اما آقاي صانعي طوري مسأله را طرح ميكند که حضور روحانيان را در پستهاي اجرايي جمهوري اسلامي ايران، زير سوال ميبرد، با اين كه خود وي، سالها در مراكز اصلي قدرت در نظام اسلامي، حضور جدي داشته است و حالا مانند كساني موضع ميگيرد كه عقيده دارند: سياست از ديانت جداست.
روحانیت دو دستهاند: حکومتی و مستقل
آقای صانعی در ادامه تغییر مبانی بیآنکه مشخص کنند حضرت امام جزء کدام دسته شمرده میشوند، روحانیت را به دو دسته تقسیم کرده و البته غیرحکومتیها را مورد اقبال مردم قلمداد میکند: «به اعتقاد من نباید همه قدرت در اختیار روحانیت قرار میگرفت روحانیت به دو دسته تقسیم میشود روحانیون وابسته به حکومت و مستقل، علیرغم انتقاداتی که به روحانیت وارد است روحانیون مستقل همچنان در میان مردم مورد استقبال هستند.
دیدگاه دیروز؛
اگر کسی روحانیت را دو قسم کرد،خودش را نساخته است
البته تاریخ به یاد دارد که آیت الله صانعی در زمانی که خود در قدرت بود تقسیم کردن روحانیت را بر نمیتابیدند و اینگونه اختلاف افکنیها را برخاسته از امیال میدانستند: « اگر کسی روحانیت را دو قسم کرد یک قسم جامعه مدرسین و یک قسم حزب، شورای نگهبان را دو قسم کرد این گویای این است که خودش را نساخته آیا اینها معتقد به خدا، قوانین الهی،ولایت فقیه، آن چه در جامعه میگذشته و بر اساس آن انقلاب شده نیستند؟! چرا پس چه شده؟ عیب از ماست هیچ اختلافی نیست متعجبم چطور دوستان در سازمان مجاهدین انقلاب فکر میکنند آقای راستی با جامعه مدرسین یک طیفند و دیگران یک طیف؟ آقای راستی و جامعه مدرسین بودند که در مقابل کل دیگران ایستادند در مقابل ریاستجمهوری بنیصدر چه کسی بود بعد از امام مردم را رهبری میکرد؟ روحانیت و جامعه روحانیت. اینها مورد تأیید امامند و اما به ایشان عنایت دارد چطور است که اینها طرفدار مستضعف نباشند و امام به آنها عنایت داشته باشد؟ پس هیچ اختلافی نیست و ما در اثر هواها و امیال فکر میکنیم که اختلاف است.»( روزنامه ایران، 14/2/83)
تأیید انتخاب رهبر از سوی جامعه مدرسین، بهترین دلیل بر حقانیت انتخاب خبرگان
آیت الله صانعی در پی اعلام حمایت جامعه مدرسین از اعلام نظر مجلس خبرگان، تایید «جامعه مدرسین» را نشانه حقانیت انتخاب «مجلس خبرگان» دانسته است. این موضوع برای علاقهمندان ایشان درس آموز است که «جامعه» را در اعلام نظر برای صلاحیت «مرجعیت» صالح نمیبینند، ولیکن خود ایشان نشانه حقانیت مجلس خبرگان در تعیین »ولی فقیه» را تایید جامعه مدرسین میداند:
«تأیید انتخاب رهبر آینده از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بهترین دلیل بر حقانیت این انتخاب است.
انتخاب به موقع رهبر آینده کشور میتواند میزان مسؤولیتها را به خوبی معلوم نماید و این امر مهم باعث میشود که سایر مراجع محترم تقلید در مورد آینده اسلام و انقلاب مطمئن باشند و از سوی دیگر تأیید این انتخاب از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خود بهترین دلیل بر حقانیت این انتخاب است و این اقدام انقلابی همه برنامهریزیهای بیاساس دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و جمهوری اسلامی را نقش بر آب کرد و امت انقلابی ایران را به آینده درخشان انقلاب امیدوار نمود.»(روزنامه جمهوری اسلامی)
زن و خانواده
شعار امروز؛
لزوم افزايش مهريهها
آقاي صانعي ميگويد: «مهريهها را هر چه ميتوانيد، بالا بگيريد تا آمار طلاق، پايين بيايد؛ اگر با هم زندگي كردند كه خوب، زن ميبخشد تا از عذاب قبر نجات پيدا كند و اگر مرد او را اذيت كند، مهريهي زياد، مانع طلاق ميشود، اگر پسري دختري را ميخواهد بايد براي او ارزش قائل باشد. فرهنگ ما اين است كه هر گراني بيحكمت نيست و هر ارزاني بی علت نيست.»(روزنامه صبح خانواده، 24 و 25 تير 1377)
اين سخن، با تأكيد شارع بر استحباب كاستن از مبلغ مهريهها ، همخواني ندارد و در عمل هم، اين گونه چارهانديشي، بسياري را بيچاره كرده است.
اعزام زنان اقليتهاي مذهبي به ميادين ورزشي خارج
در جواب استفتا از اعزام زنان اقليتهاي مذهبي، به ميادين ورزشي كه رفتن زن مسلمان به آنها ممكن نيست، ميگويد: «شركت نمودن آنها با رضايت و ميل خودشان و اجازه حكومت، مانعي نداشته و ندارد و اقليتهاي مذهبي و غير آنان از غير مسلمين به تكاليف شخصيه و اوامر و نواهي و حقوق مدني و اجتماعي خود، حسب مرام و مذهبشان عمل مينمايند و في حد نفسه مجاز ميباشد.»(وسائل الشيعه ج 21 ص 249-253 ابواب مهور، باب 5 ح 1-12)
سئوال متشرعان از ایشان این استکه آيا فرستادن زنان ايراني غير مسلمان، براي شركت در ورزشهاي بينالمللي مانند شنا، ژيمناستيك، كشتي و غيره، اشاعه فحشا و تظاهر به منكر نيست و وجهه جمهوري اسلامي را در دنيا، به ويژه بين مسلمانان خدشهدار نميكند؟
از سوي ديگر، وقتي بپذيريم كه اين كار، تظاهر به منكر است، انجام آن جايز نيست، چون يكي از شرايط ذمه اين است كه اهل ذمه نبايد تظاهر به منكرات كنند، زيرا در اين صورت ذمه آنها منتفي است. بسياري از فقيهان شيعه به اين مطلب، تصريح و بعضي ادعاي اجماع كردهاند.( جواهر الكلام ج 7 ص 629)
زنان میتوانند قاضی مرجع و رهبر شوند
ـ به نظر من، اقرار زن، قضای او، مرجعیت او و رهبری و ریاست جمهوری او همه پذیرفته شده و مسلم است. زن هم میتواند رئیسجمهور شود. درباره علما نیز مرد و زن ندارد و جایی گفته نشده که منظور از علما، علمای ذکور اسلام است. علما حصون اسلام هستند و مرد و زن ندارد. اگر هم احادیثی خلاف این را برساند بخاطر آن است که ضعف سند دارند و ریشه تمام اینها مظلومیت حضرت زهرا(س) است.وی درباره «شهادت» دادن از سوی زنان نیز گفته: اولا شهادت امتیاز نیست، دردسر است. ثانیا امروز در دنیا شهادت مطرح نیست، آنچه مطرح است قراین است. در واقع امروزه شهادت فینفسه معتبر نیست بلکه به عنوان اماره و نشانه معتبر است. اگر شهادت دو زن عادل پذیرفته نمیشود اما شهادت مرد را میپذیرند به خاطر آن است که زنها بیکار نشوند و سر و کارشان به دادگاه نیفتد و گرنه استعداد بعضی از زنان بسیار بیش از مردان است. وی تصریح کرده است که در فقاهت، مرجعیت و اجتهاد مرد بودن را شرط نمیداند و اسلام برای زن و مرد شخصیت مساوی قایل است و زن نه تنها رئیسجمهور که ولیفقیه هم میتواند بشود.(کد 260)
مبارزه با مفاسد اجتماعی
دیدگاه دیروز؛
برخورد تند با بدحجابی
آیتالله صانعی دادستان وقت کل کشور در سال 64 با انتشار اطلاعیهای ضمن هشدار به عوامل فساد و فحشاء و منکرات با لحنی تحدیدگونه میگوید: «دیگر ملت شهید داده و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران تاب تحمل حرکات زشت و کثیف این افراد را ندارند و بیش از این نمیتوانند تماشاگر اعمال این از خدا بیخبران باشند. در زمانی که جوانان ما در جبههها برای دفاع از حریم مقدس اسلام و تثبیت قوانین و ارزشهای اسلامی چون گل پرپر شده در خون خود میغلتند و معلولان ما در بیمارستانها از فرط درد و رنج به خود میپیچند و در حالی که ملت ما در زیر آتش بمب و موشک دشمنان بعثی به خاک و خون کشیده شدهاند این عده فاسد و تفالههای باقیمانده از رژیم طاغوت که هنوز هم طوق اسارت و بندگی اجانب را به گردن دارند غافل از همه جا با اشاعه فحشا و ترویج اعتماد و تشکیل پارتیهای شبانه در خانه های فساد به عیاشی و پایکوبی سر میبرند و یا عدهای دلقک با لباسهای نامناسب و خلاف عفت عمومی و یا چون زنان هر جایی با آرایش شرمآور در مجامع اسلامی ظاهر و مقدسات یک مملکت اسلامی را بازیچه گرفته و خون جوانان ما را پایمال می کنند.
بنا به مراتب دادستانی کل کشور به عنوان اتمام حجت بار دیگر به خلافکاران و قانونشکنان اخطار میکند در صورتی که برای خود آبرو و حیثیت قائل میباشند رعایت کامل قوانین لازمالاجرا مملکت را بنمایند در غیر این صورت در صورت اعمال کیفر و مجازات باید بدانند در واقع خود آنان هستند که مسؤول عواقب اعمال خلاف قانون خود میباشند و حق ندارند گناه عمل خویش را به گردن مجریان قانون بگذارند.»(روزنامه اطلاعات، 2/2/64)
وی همچنین در همایش مسائل زن از دیدگاه اسلام میگوید: «زنانی که شخصیتشان از بین رفته و نمیفهمند که شخصیت را باید حفظ کنند و با نمایان کردن مقداری از موهای سرشان میخواهند بیبند و باری بوجود آورند و با عدهای انگشتشمار در گوشه و کنار شهر نوارهای فیلم و یا موسیقی عرضه میکنند و از این گونه مسائل، نباید شما را ناراحت کند.»(روزنامه اطلاعات، 21/1/62)
شعار امروز؛
حرکات تند جواب نمیدهد
اسلام دین فرهنگسازی است، نه شلاق و سرنیزه و بهترین راه برای جذب جوانان به سمت خدا و معنویات، این است که اسلام راستین را به آنها معرفی نماییم.( روزنامه کارگزاران، 14/2/85)
برای مبارزه با بیحجابی نباید جامعه را پلیسی کنیم بلکه باید فرهنگسازی شود. آزادی مطلق اگر چه غلط است اما حرکات تند در این زمینه هم جواب نمیدهد.(روزنامه اعتماد ملی، 14/2/85)